پيام
+
از آن روزي که قلبم گشته زنداني چشمانت *~* مرا تر مي کند هر روز باراني چشمانت/
تو با دريا چه کردي که اين چنين يک ريز مي رقصد*~* که دريا هم شده اين بار طوفاني چشمانت/
خدا مي خواست چشمانت پريشان باشد وحالا*~* پريشان تر شد از گيسو,پريشاني چشمانت/
و من شاعر شدم از آن زمان که قصد کردي تو*~* مرا شاعر کني با اين غزل خواني چشمانت/
پارسيان شيرين سخن
90/6/4
پارسيان شيرين سخن
گناه چشمهاي تو مرا در شهر رسوا کرد*~* گناهي نيست ديگر مثل عصياني چشمانت/
نگاهم مي کني با چشمهاي ناز آلودت*~* و دعوت مي کني از من به مهماني چشمانت/
**نرگس کاظمي زاده**
ذره بين زنده
کاکو دستت درد نکنه يادت نره امشب ساعت 12 روي عرشه جماران
پارسيان شيرين سخن
اي به چشم ............